نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
انتظار سبز عاشق دل شکسته wWw.KHATTAM.persianblog.ir - AND - wWw.KHATAM.TK

  

 

چهارشنبه، 9 اسفند، 1385

    کاش می شد عاشقی را جار زد                     قاتلان عشق را بردار زد

 

سلام  میدونم که همتون ازم گله دارین , بهتون حق میدم ولی میخوام خواهش کنم که غیبتم , نبودنمٌ,  رو حساب  بی معرفتیم نذارین گرفتاری زیاد , راستش یه موقعها حتی تنها بودن ٌ حرف نزدن هم نمی تونه کمکی به آدم بکنه......

امروز اومدم تا از همتون خداحافظی کنم ؛ از شماهایی که چند ساله همراهم هستین , یا شاید باید بگم که هممون تو شادی و غم همراه هم بودیم تا جایی که هر کاری از دستمون بر اومد برای هم انجام دادیم حداقلش این که برای حرفای هم , درد و دلهای هم ارزش قائل شدیم و چند خطی نوشتیم .....

 

جا داره اینجا از همهتون تشکر کنم ....!!  اول از همه از مهربونم که همیشه من و تشویق به نوشتن میکنه و نظر واقعیشو بهم میده  و میدونه تنها بهونه ام برای زندگیه... منتظرتم.. زود برگرد!!

 

                             

 

از شهاب عزیز که این وبلاگ رو برام درست کرد بدون هیچ منتی ... از کیای مهربون که همیشه با مهربونیش من و شرمنده کرد و تا جایی که میشد من و دلداری میداد....محمد selection  عزیز کمک بزرگی بهم کرد .... امیر عزیز(دوستدار عشق)  که همیشه جزو اولین نفرایی که برام نظر میده... علیرضا که وبلاگ نداره اما مثل یه برادر بزرگتر همیشه راهنماییم کرده.... کوروش وفادار دلشکسته....احسان عزیز که بهم یاد داد تو این زمونه باید زد تو گوش غم و غصه... محمد 1919 .....فرشید ..... عاشق شیدا.... بهار پائیزی.... حمید رضا (سبوی عشق)... اشکان عزیز .... دوست خوبم لاله ...حمزه... عرشیا.... behmoon ..... کاوه عزیز که تو هر شرایطی پیشم اومد ... دوست جون خودم عاطفه ( 1 شاخه محبت )..... نادر مهربون ....استاد چرندی....الکتروسافت ... مهرنوش .... مهدی (دفتر عشق ) حسام roya_dark ....ارکیده .... رضا island ... فرزاد ( بود و نبود) ... سهاجان......دی-جی مهدی ...حامد فردین عزیز... عرفان... مهسا ( فروزان) .... غزال جان chaste-fawn و .................. تمام اونهایی که همراهم بودن همیشه و اسمشون رو فراموش کردم.... برام دعا کنین الان تو سخترین شرایط زندگیم ... عاجزانه ازتون خواهش میکنم برام دعا کنین...فراموشتون نمیکنم ...فراموشم نکنین...

 

        

 

-------------::------------::-----------::----------::----------::----------::----------::-

 

امروز که خواستم بنویسم ؛ اصلا دلم نخواست که حتی یه لحظه بهشون فکر کنم یا اول تو word بنویسم یا یه پیش زمینه داشته باشم .... راستش خودم هم یکم گیج شدم نمیدونم چه جوری همه چیز یهو درست میشه بعد یهو میبینی انقدر عمر اون رویاهات کم بوده که اگه میخوابیدی حتما بیشتر میدیدیش... نمیدونم .. اصلا نمیدونم تقدیر چی از جونم میخواد .. حرفش چیه؟ راستش بعضی موقها فکر میکنم خدا تمام بنده هاو میبینه جز من ... مگه این زندگی من نیست؟ من نمیخوام ...نمیخواااااااااااام ... من این زندگی بمعرفت رو نمیخوام آخه دیگه چی از جونم میخواد؟  کاش همه چی عوض بشه کاش همه دلها نرم بشه ... کاش صدای دلتنگیام به گوشت برسه..... کاش.....................

                                                       

                                                          

 

 تا که هستم اي دوست نداني که کيستم. روزي سوراغ من آيي که نيستم

 

..._...-..._...-..._...-..._...-..._...-..._...-..._...-..._...-..._...-..._...-..._...-.

 

                

   

                                       

 

                                

  تقدیم به دل شکسته ها

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

 عجین کرد

بغض کهنه ای گلویم را آزارد

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند

تنها با خاطراتم خوشم

 

 

 

سه‌شنبه، 5 دی، 1385

عشق طرح ساده پیوند ماست معنی پیوند ما لبخند ماست عشق یعنی اینكه ما باور كنیم یك دل دیگر ارادتمند ماست

سلام من باز اومدم تا بنویسم ، برای تو !!!

وقتی که یه مدت من وبلاگم رو به روز نمی کردم ازم میپرسیدی چرا به روز نمی کنم؟ و من هم همیشه میگفتم وقتی میتونم با خودت حرف بزنم ، چرا حرفام و تو وبلاگ بنویسم .... اما الان اومدم اینجا که بگم دلم برات خیلی تنگ شده ... برای اون همه مهربونی ... برای حرفات .. حتی دعوا کردنات ... دیگه به هیچ کس نمیگم چشم... نمیگم شب بخیر .... نمیگم صبح بخیر .....منتظر توام ..تویی که همیشه نگرانمی .. تویی که اگه ازم بی خبر بودی پیدام می کردی ..

اومدم تا بگم خیلی خورد شدم ... خیلی..

ولی امید دارم میدونم که بر میگردی چون به من قول دادی که نذاری هیچ وقت غصه بخورم .. قول دادی که تا همیشه کنارم بمونی...

تو ازم خواستی که خوب بشم یادته گفتی اون روزای تلخ اون خاطرهای آشغالی دیگه تموم شدن؟ من میدونم که تموم شدن ولی تو رو به این عشق پاک قسم میدم که برگرد نذار کوچولوی مهربونت انقدر بیتاب باشه نذار انقدر بی قرار باشه...................منتظرتم میدونم همین روزا همه چی مثل گذشته ی شیرینمون بازم قشنگ میشه پس زودی بیا.............

دوستت مي دارم زيرا كه ناگزيرم از دوست داشتن ات ، دوستت مي دارم زيرا كه جز اين نتوانم ، دوستت مي دارم به حكم تقدير آسماني ، دوستت مي دارم در مداري جادويي . دوستت مي دارم چون سرخگلي كه بوته اش را دوستت مي دارم چون خورشيد كه پرتوش را . دوستت مي دارم زيرا كه تويي نسيم حياتم دوستت مي دارم زيرا كه هستي ام در گرو دوست داشتن توست

منتظرتم

 

جمعه، 30 تیر، 1385
فراموشم کردی .... آره؟
 

درست ۲۰ سال پیش تو همین روز به این دنیای بی وفا پا گذاشتم ... دنیایی که آدماش فقط به فکر خودشونن... آدمایی که خیلی راحت دلت رو می ذارن زیر پاهاشون و از روش رد می شن ... مهربونی فراموششون شده ... دلم بدجوری گرفته دوست دارم بنویسم ، گریه کنم و از خدا بپرسم مگه یه آدم چقدر جون داره که این همه نا مهربونی ببینه و صداش درنیاد ... !!! 

چرا اونایی که ازشون انتظار نداری فراموشت می کنن؟ خدایا چرا من انقدر تنهام؟ تو که می خواستی تنها باشم اصلا چرا من و آفریدی؟ من تنهایی رو دوست ندارم ، زندگی رو دوست ندارم ، نا مهربونی و بی وفایی رو دوست ندارم ، بلد نیستم قلب کسی رو بشکنم ...بلد نیستم بی محلی کنم ... غم هیچکس و نمی تونم ببینم ..... پس من اینجا چی کار می کنم؟

خدایااااااااااااااااااااااااااااااا چرا دوست داری اینجوری زجرم بدی ... دیگه طاقت ندارم .. ازت کادو می خوام .... میخوام که دیگه اینجا نمونم !!! 

کاش  هیچ وقت به دنیا نمی اومدم..........

شرمنده اگه مشکلی هست از نظر املایی و.... چون همین الان نوشتم بدون فکر قبلی نمی خوام دوباره بخونمش.....

           

بودنم را هیچ کس باور نداشت ، هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوط نرم . زیبا و قشنگ... او که خوابیده در این گور سرد ، بودنش را هیچ کس باور نکرد!!!

 

دوشنبه، 26 تیر، 1385

 

بگو مگر چه کردم؟ که این چونین مرا  می آزٌری؟  بیبین چگونه مرا تا مرز جنون می بری !! بگو مگر چه کردم؟ خدای من گواه است و بس که دلم بهر تو می تپد ، خزان باغچه تنهای دل، تنهای تنها به یاد تو می تپد!! بگو مگر چه کردم؟

بگو چه شد آن همه شورٌ عشقٌ زندگی ، پگاه صبح یاد تو ٌ آن همه دلبستگی ؟ چرا دگر قدم به ترانه ام نمی زنی؟ چرا ....چرا ... دگر تو با من حرف نمی زنی؟ بگو مگر چه کردم؟

 

 

              

 

من بدون تو کویرم خشک میشم زودی می میرم ، من بدون تو می پوسم چون اسیرم.

خشک شدم ، مٌردم ، فسردم خورد شدم زیر پاهات ساده  ساده

نشکن دلمٌ

 

سه‌شنبه، 6 تیر، 1385

  کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟... که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب....!!!

... از هر جا بخوام شروع کنم باز به تو ميرسم ... مثل هميشه می خوام از تو بگم !!! با اين که خيلی ازم دوری ولی نزديکتر و مهربونتر از تو کسی رو نميبينم.

رفتی ... اما ... برگشتی !!! نميتونم بگم وقتی برگشتی وقتی دوباره صدای مهربونت رو شنيدم چه حسی داشتم ، باورم نميشد ، فکر می کردم دارم خواب ميبينم ولی تو برگشتی اومدی که بمونی برای هميشه .... گريه می کردم ، می خنديدم ، دوباره حرف می زدم ، اما يه ذره می ترسيدم از اين که بخوای تنها دوباره تنهام بذاری بری و ديگه بر نگردی ... می ترسيدم بپرسم !! ولی خودت گفتی قبل از اين که من بپرسم ، گفتی : اومدی که تا هميشه بمونی ....

کمکم کردی ... آرومم کردی ... باهام مهربونی کردی ... باهام حرف زدی ... به حرفام گوش دادی ... شدی يه جور ديگه همون جوری که هميشه آرزوش رو داشتم.... فقط برای من شدی .

حرفات يه جور ديگه شد .... نگاهت يه شکل ديگه شد ...!!!

من خيلی خوشبختم چون تو رو دارم .... ولی الان خيلی دلتنگم .... شبا باز گريه ميکنم چون به وجودت بيشتر از قبل احتياج دارم....!

 

       

 

 

 

 




 

 



 

راز پنهان

 


Design by : Shahab